"عصر یخبندان" همیشه از اون انیمیشن هایی بوده که اون سری از بیینده هاشو که به قصد" سرگرم شدن" و "خندیدن در کنار هم" اونو تماشا میکنن راضی نگه داشته , باید توجه داشت که این مهم به سادگی به دست نمیاد بسیار انیمیشن هایی بودن که با تلاش خیلی زیاد و هزینه های هنگفت به این هدف نمیرسند نمونش همین سری "ماداگاسکار" که به نظر بنده هیچکدوم از سه قسمتی که تاحالا بیرون اومده به پای هیچکدوم از این "عصر یخبندان" ها نمیرسن , یکی از مهمترین عوامل این موفقیت خلق شخصیت های بینظیر بوده , کمتر کسی پیدا میشه که عاشق " سید " و خلبازی هایه همیشگیش نباشه و همچنین اون بنده خدای بد شانسی که همش دنبال اون میوه بلوط میدوه و یه جورایی عامل همه بدبختی هایی که سر گله "سید و دوستانش " و حتی کره زمین میاد سماجت همون بنده خداست !

همه چی از یه میوه بلوط آغاز میشه !

موضوع اصلی " رانش قاره ها " هم تقریبا مثل سه فیلم قبلی "فرار از خطرات" به "دنبال دوستان گمشده گشتن" و موضوعات و حواشی جانبی این دو هستش . اتصال موضوعات داستان به هم و با قضیه میوه بلوط به زیبایی شکل گرفته بود و هرگز به بیننده , مجال خسته شدن و به فیلم , اجازه ی تکراری شدن و یکنواختی رو نمیداد . شخصیتهای کمکی داستان به خوبی ( نه کم و نه زیاد ) در خدمت داستان قرار گرفته شده بودند .

در ضمن ایده تیتراژ پایانی این انیمیشن هم جای تقدیر داره

نمیشه از زیبایی عصر یخبندان نوشت و اشاره ای به دیالوگ های زیبا و طنز همراه اون نگفت , در باب طنز که فقط کافیه لحظه ای به قیاف ی سید نگاه کرد , همین کفایت میکنه .

اینجا دو تا از دیالوگ های خوش تراش فیلمو میارم و زحمتو کم میکنم

جای که کراش و دوستش در جواب این سوال " که چرا ناراحت نیستید که ممکنه دنیا تموم بشه ؟" رازشونو لو میدن و میگن "چون ماها خیلی خیلی احمقیم "

و اونج که لووییز میگه " مهم نیست چی میشه , مهم اینه که در هر شرایط نباید رفیقت رو تنها بذاری"


منبع : نقد فارسی